حاج قاسم برای دشمن کابوس بود

حاج قاسم برای دشمن کابوس بود

sam 9

حاج قاسم، کابوس دشمن بود و در شجاعت و درایت و فرماندهی ایشان نکات بسیاری وجود دارد که می توانیم مثال بیاوریم. یکی از خصوصیات وی این بود که شخصاً در میدان نبرد حضور پیدا می کرد. من خودم این افتخار را داشتم که در میدان جنگ سوریه خدمت شان باشم. یک بار در معرکه نبرد به حاجی گفتم حالا که ما هستیم، بهتر نیست شما میدان جنگ را ترک کنید و در سطح کلان به فرماندهی بپردازید؟ خب، او یک فرمانده عالی قدر و شناخته شده بود. می ترسیدیم اگر در میدان جنگ اتفاقی برایش بیفتد، باعث سوءاستفاده دشمن شود، اما سردار در پاسخ به من آیه شریفه قرآن را قرائت کردند به این مضمون که اگر قرار باشد مرگ من برسد چه در این جا باشم یا در شهر، نمی توانم از مرگ رهایی پیدا کنم. اتفاقاً یکی از دلایل کینه ورزی دشمن به ایشان، همین حضورش در بطن میدان نبرد بود. کاری که هیچ یک از ژنرال های امریکایی جرئت انجامش را نداشته اند و ندارند. حاجی شخصاً در معرکه نبرد حضور می یافت و دشمن را به مبارزه می طلبید. جرئت و جسارت و شجاعتش مثل خاری در چشم دشمن بود.

یادم است در زمان جنگ نقل می شد وقتی از حضرت امام می خواهند به پناهگاه بروند، ایشان می پرسند مگر همه مردم پناهگاه دارند که من بروم؟ این استدلال رهبر همان انقلابی بود که حاج قاسم ها برای پیروزی و اعتلایش سال ها مجاهدت ها کردند. در طول دفاع مقدس هم بار ها و بار ها شاهد بودیم که فرماندهان لشکر و حتی بالاتر، شخصاً در خط اول نبرد حضور پیدا می کردند. دقیقاً حاجی برای حضور در میدان جنگ چنین استدلالی داشت. از طرف دیگر حضور ایشان در میدان ها باعث بالا رفتن روحیه نیرو های خودی و در مقابل، ضعف روحیه دشمن می شد. یادتان هست! در نبرد آزادسازی حلب یک خبر دهان به دهان میان اردوی دشمن می پیچید و حتی در فضای مجازی هم مطرح شد؛ «حاج قاسم در حلب است ». این جمله و بازتاب آن نشان می داد که دشمن چقدر از نفس وجود ایشان در هراس بود. تنها سایه حضور حاجی بود که باعث می شد گشایش ها در نبرد های حساس رخ بدهد. این ها از خصوصیات فرماندهی ایشان بود که باعث می شد دوست و دشمن معترف به شجاعت و شیوه فرماندهی او باشند. خود امریکایی ها گفته بودند اگر ما یک نفر مثل حاج قاسم داشتیم، این همهمتحمل شکست نمی شدیم.

نبوغ نظامی حاج قاسم مورد اعتراف دوست و دشمن است. من مصداقی عرض می کنم. در آزادسازی مرحله به مرحله سوریه قرار شد برویم و به مرز عراق بچسبیم. باید از جاده به سمت «تنف» می رفتیم و گمرک این منطقه را در دست می گرفتیم. در این جا امریکایی ها راه ما را سد کردند و اولین درگیری با آن ها شکل گرفت، اما ما عقب نشینی نکردیم. همان جا (30 کیلومتری تنف) اردو زدیم و بعد با ابتکار شهید سلیمانی قرار شد از راه بیابان خودمان را به مرز برسانیم. این کار، سختی های خودش را داشت و اصلاً امریکایی ها فکرش را نمی کردند ما در بیابانی که شناخت خوبی روی آن نداریم پخش شویم و به سمت مرز برویم. خب آن ها که نمی توانستند کل آن بیابان را بمباران کنند، گیج شدند و توانستیم به هدف مورد نظر برسیم. از این موارد در زندگی جهادی و شیوه فرماندهی حاج قاسم بسیار وجود دارد.

در یک نگاه کلی، مجموعه سپاه به کادرسازی توجه دارد. چه در دفاع مقدس یا موارد دیگر، ما شاهد بروز و ظهور کادرها و نیروهای نخبه بسیاری از دل سپاه و بسیج بودیم. حاج قاسم هم به نحو احسن این موضوع را دنبال کرد و گسترش داد. از میان رزمندگان ایرانی یا مجاهدان جبهه مقاومت اسلامی، سردار سلیمانی فرماندهی بود که نیرو های کادر و نخبه بسیاری را کشف و تربیت کرد. یادم است فرماندهان به اسارت درآمده تروریست ها خودشان اعتراف می کردند که فرق بین ما و شما در همین کادرپروری است. می گفتند ما نمی توانیم از دل مردم بومی نیروی مستعد برای خودمان تربیت کنیم، اما دقیقاً همین موضوع نقطه قوت شماست. خوشبختانه حاج قاسم آن قدر نیرو و کادر ساخته که تا قیامت در ثواب جهاد جبهه مقاومت اسلامی سهیم و شریک باشد. دوستان باید خیالشان راحت باشد که الان صد ها و بلکه هزاران نفر مثل حاج قاسم در ایران و در همه کشور های منطقه داریم.

کسی که نظر به بالا دارد و خدا را می بیند، پایین را نگاه نمی کند که سرش گیج برود! یک کوهنورد همیشه به بالا نگاه می کند. کسی خودش را گم می کند که از بالا به پایین نگاه کند. این حرف ها و هیاهو ها که بخشی از آن جنگ روانی دشمن بود، اصلاً در زندگی حاج قاسم نقشی نداشت. ایشان اصلاً متوجه این حرف ها نبود و دنبال این چیز ها نمی گشت. همان طور که خودش می گفت، سرباز جان بر کف ولایت بود و تا آخرین لحظه عمرش هم این خط مبارزه را ترک نکرد. او کسی بود که چند دهه لباس رزم را از تن خارج نکرد و عاقبت به همان چیزی که لیاقتش را داشت رسید و با شهادتش پرواز کرد.